جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

395

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

درهرحال به نظر من آنجا براى طرفداران جديد ابيقوريون گيرندگى چندان نخواهد داشت . بسيارى از خانه‌ها خالى بود و چنين مىنمود كه متروك شده است . پس از جانب آن سلطان شرط عقل و درايت نبود كه چنان پناهگاه پست و بدنمائى را مأمن خويش نموده باشد . بين ايوان‌كى و كبودگمبد رود جاجرود از كوه فرو مىريزد و در اين اين وقت سال بيست و پنج شاخه دارد و در رودخانهء پرسنگى شايد به عرض يك ربع ميل جارى است . من از تمام اين شعبه‌ها عبور كردم و در كبودگمبد بود كه بار ديگر به يكى از آثار تمدن كه نه روز از آن بيگانه شده بودم دسترسى يافتم و آن بستهء نامه‌هائى بود كه براى نخستين بار پس از خروج از انگلستان دريافت داشتم و دوستانم از تهران براى نوعى سرگرمى خوش‌آيند پيش من فرستادند با خوشوقتى بسيار در دشت ورامين بر سرعت سيرم افزودم . در آنجا خرابه‌هائى از دورنماى چهار ستون جداگانه داشت كه به صورت برآمده‌اى از ته زمين گود افتاده به نظر مىرسيد . از محلى واقع در ده ميلى جرقه‌اى مانند نور چراغ دريائى در افق نشان مىداد كه گنبد زرين شاه عبد العظيم ( ع ) در زير تابش آفتاب مىدرخشد . سابقا جادهء كاروانى از مجاورت اين مكان زيارتگاه و دامنهء رشته جبالى كه دشت ورامين را از تهران جدا مىسازد مىگذشت هنوز زوار از همان راه مىروند و خواه در رفتن يا هنگام بازگشت بر ايشان فرض است كه در آنجا زيارت و احتراماتى نسبت به بارگاه معمول دارند ، اما حالا دستهء چهارپايان و جادهء پستى هردو ميان‌بر راهى را مستقيم از طرف شمال بر بالاى كوهها و تا حدود قله‌هاى آنها دنبال مىكنند سپس اين راه جديد از پيچ‌وخم‌هاى گردآلود و از پستى و بلندىها مىگذرد تا به دامنه‌هاى شمالى كه از قسمت پائين تا مسافت دور امتداد مىيابد برسند و در آنجا كمربندى خرم و سبزه‌زار و در وراى آن هم فقط چند بنا ديده مىشود كه نشانهء پايتخت ايران است و باز بالاتر از آن حدود در مسافت هفت ميلى شهر رشته‌هاى جبال البرز مثل سنگر عظيمى از آهن كهنهء شياردار سر به فلك بركشيده است .